یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 72

بترسید از روزی که نامه اعمالتان را به دستتان میدهند. بیندیشید که در ان روز نامه را به دست راستتان میدهند یا دست چپ!! (همون اصحاب یمین و یثار و اینا) البته این روزا کلاسمون بالا رفته و دیگه نامه اعمال دستمون نمیدن. باید رفت توی سایت و نامه اعمال رو اپدیت شده و با مخلفات دید!

  شنیدم که تحصیل علم یه جوری عبادته. ماهم که این روزا سخت در حال عبادت اجباری هستیم. اخر هفته شدت عبادتم اونقدر بالا میره که تا نزدیکای خدا میرسم!! سفارش همتونُ به خدا میکنم!

[ دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 52

یه ترم دیگه مهمونه این دانشگای خراب شده هستیم اما دیگه تحملش واقن سخت شده. ینی وقتی توی ماشین میشینم و مسیر تکراری دانشگا رو میبینم انگار یکی دست میندازه بیخ گلوم و میخواد خفم کنه. سر در دانشگا این روزا به منزله ی فحش خوار و مادره. چشمم که بهش میفته میخوام برگردم. من نمیدونم چرا دوره ی لیسانس باید ۴ سال باشه؟ نمیشد حالا ٢ سال بود یا فوقش ٣ سال؟ اخه چـــــــــــــــار سال ؟؟؟

جایی از این خراب شده نمونده که آباد نکرده باشیم حتی اون قسمتای بیابونیش! دانشکده خودمون و تریا و اینا که جای خود دارند. از سانت به سانت دانشگا عکس و فیلم و خاطره داریم.

 این روزا کل کل با اون فاطی خوشگله دم در هم بهم حال نمیده. از بس هر روز دست به مانتوی من میشه و جمله ی  کلیشه ایش رو با جدیت روزای اول تکرار میکنه " خانوم چرا اینقد ارایش کردی؟" خوب شمام بودی بعد از ۴ سال خسته میشدی که جوابه این سوال رو بدی.

 دیروز با یه عجله ای اومد سمتم و گفت "خانوم چرا اینقد ارایش کردی؟ " تو چشاش زل زدم و گفتم: " حسرت به دلم موند بیام اینجا یه جمله ی جدید بگی! من اگه قرار بود با این جمله متنبه بشم بعد از ۴ سال شده بودم دیگه. نه؟! " برگشت گفت: "خوب پس موهاتُ بپوشون! " ینی من مُرده ی این حس وظیفه شناسیشم. والا به خدا با این نوناشون!!!

[ پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 20

 نمیام وقتیم میام یکی باید بیاد از این وسط منُ جمع کنه!

بگی نگی من الان ترم 7 مترجمی زبان انگلیش هستم و به زودی باید از سد کنکور دوباره بگذرم!! و چون دفه ی اول واسه گذشتن از همون سده زیاد زحمتی نکشیدم الانم به صورت جدی با قضیه ی کنکور ارشد مواجه نشدم و کلن به هیچ جام نیست که بقیه دارن دوره های کوفت و زهر مار رو میگذرونن و انواع و اقسام معلم خصوصی رو استخدام کردن و کلن دارن ک.. خودشون و بقیه رو پاره میکنن که تحصیلُ ادامه بدن! اصلن منظورم این نیست که میخوام کتابامُ ببوسم بذارم رو طاقچه و با یه مدرک به درد نخور لیسانس برم خونه بخت و هرچی اقامون بگه و اینا ولی نمیدونم چرا هنوز ارشد رو جدی نگرفتم و فک میکنم اووووووووو حالا کو تا سال دیگه و خدا بزرگه و این صُبتا. خلاصه جونم واستون بگه من شدیدا به انواع راهنمایی های علمی و عملی شما نیاز دارم که اولن در من ایجاد انگیزه کنین و هم اینکه بهم کمک کنین رشته ای که قراره ایشالا قبول بشم رو انتخاب کنم. چون به جز گشادی ماتحت و انجام ندادن هیچ گونه اقدام جدی من هنوز نمیدونم میخوام چی بخونم!! باور کنین!!

از یه طرف میخوام کلن از زبان بکشم بیرون و برم سراغ یه چیزه متفاوت از طرف دیگه با خودم میگم 4 سال زبان نخوندم که برم مدیریت صنعتی !! بعدم من که 4 سال پیش با علاقه ی 100 درصد زبانُ انتخاب کردم چی شد که الان برم یه رشته ای که شاید اصلن نتونم باهاش ارتباط برقرار کنم!

خواهران و برادران یکی از یکی موفق تره من..بیاین و یه بار دیگه در یه کار خیر سهیم بشین و یه جوون رو از گمراهی در بیارین. خدا شاهده اگه کمکم نکنین و راهنماییم نکنین یا قانعم نکنین میرم معتاد میشم بعد جای یه جوون اینده ساز!! یه انگل به جامعه اضافه میشه هاااااااااااااا.

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم...(دقیقن یاری سبز منظورم بود نه رنگ دیگه)

[ پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]