یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 76

همیشه از پسرایی که تنها دغدغه شون شماره دادن و گرفتنه متنفر بودم. پسرایی که دوبرابر یه دختر جلوی آینه وامیستن و به موهاشون میرسن و فکر میکنن تمام دنیای یه دختر توی مدل مو و ریشای عجق وجق اینا خلاصه میشه!!  اونایی که هیچ هدف خاصی توی زندگیشون ندارن و بیست و چهاری توی این پاساژ و اون فروشگاه دنبال اخرین مد روزن. توی ٢۴-٢۵ سالگی هنوز پول تو جیبی میگیرن از باباشون! وقتشون به بستن سیسم روی ماشینشون میگذره واسه اینکه برن خیابون متر کنن و دختر بازی کنن!

یه ادم چه دختر چه پسر،  باید بدونه از جون خودش و زندگیش چی میخواد. باید بدونه میخواد کجای این دنیا قرار بگیره. میخواد چی کاره بشه و به چی برسه و میخواد وقتی به جایی رسید بقیه رو به کجا برسونه.  

بعضی وقتا نمیفهمم چطور ادما اینقدر باهم متفاوتن. چطور یه پسر نزدیکای چهل سالگی هنوز خونه باباش زندگی میکنه و از بابا مامانش توقع داره واسش همه کار بکنن و خودش هیـــــــــــــــــــــــچ غلطی نکنه. از اون طرف یه پسر ١۶- ١٧ ساله خرج خودشُ که در میاره هیچ یه خانواده رو هم میچرخونه.

میدونم به خانواده و طرز تربیت بچه هاشون ربط مستقیم داره و اینکه وضعیت مالی خانواده چه سطحی باشه. اما خوب نباید اونایی که توی شرایط خوب هستن اما زود مستقل میشن رو نادیده بگیریم.

 هانیش اخلاقای خاصی داره. چون دوسش دارم این حرف رو نمیزنم. واقن یکی از اون ادماییه که میدونه از خودش و زندگیش چی میخواد. از اون پسراییه که با اینکه نیاز مالی نداشته و نداره زود مستقل شده. وقتی باهاش اشنا شدم برام عجیب بود یه پسر توی این سن و سال از همه خوش گذرونی ها گذشته و فقط خودش رو درگیر کار کرده. اون اولا بهش میگفتم تو مگه زن و بچت گرسنه موندن که اینجوری کار میکنی؟! اصلن مگه تو چند سالته؟

میگفت من الان جوونم و انرژی دارم. الان مجردم و دغدغه زن و بچه ندارم. الان واسه خودمم و نگران نیستم زنم تا دیر وقت خونه تنها بمونه. الانه که میتونم کار کنم و پس انداز کنم. پس فردا برم توی زندگی مشترک دغدغه فکریم زیاد میشه. خرجای پیش بینی نشده زیاد میشه. اگه الان کار نکنم تنبل بار میام. اگه الان به خوش گذرونی بگذره پس فردا محتاج این و اون میشم. الان کار میکنم تا یه عمر راحت باشم. تا با خانوادم خوش باشم. تا خوشیه واقعی داشته باشم... این طرز فکرش واسم اغراق امیز بود اما دیگه باهاش کنار اومدم. با اینکه خیلی با دور و بریام فرق داشت کم کم فهمیدمش.

 از اون ادماست که هر چیزی رو به وقتش انجام میده. خوش گذرونی و تفریحش به جاست. کسب و کارشم به جا. البته گاهی توی کار زیاده روی میکنه اما خوب این طرز فکرشه و به نظر منم اشتباه نیست. رسیدن به تیپ و قیافشم در حد نرماله. نه عین بن لادنه!! نه از این بچه سوسولای مو سیخ شده ست! 

حتی محبت و ابراز علاقشم یه مدل خاصه. به موقع مهربون و رمانتیک میشه. وقتیم ببینه من زیادی لوس بازی در میارم و بی منطق میشم خیلی قاطع و گاهی خشن باهام برخورد میکنه.

گاهی اونقد اپن مایند میشه که باهام میاد تا واسه فلان مهمونی لباس شب به قول خودش لختی بخریم. از اون طرف گاهی گیر میده چرا آرایشت اینقد زیاده و تو چشم میزنه!

ینی من مرده ی این بشرم. خیلی اخلاقش واسم جالبه. واسه همینم جذبش شدم. حتی اون گند ترین اخلاقا و گیر دادنشام واسم قشنگه. البته من هیچ وقت به روش نمیارم که از این اخلاقاش خوشم میاد! اما شما که غریبه نیستین.. همین کاراشه که منُ کشته!

حالا با تموم این نوشابه باز کردنا (!!) میخوام بگم که داداشه من، وقتی میبینی اونی که دوسش داشتی بهت پا نداده ببین چه چیزی توی وجودت بوده که باعث جذب نشدنه اون طرف شده! شاید واقن با اینکه خیلی فشن تشریف داری اما معیارای اون بیچاره رو نداری. حالا هی بیا بگو من که فلانم و من که بَهمانم بذارم برم!!! اخه پس فردا میخوای موهای فشن و قشنگتُ بذاری سر سفره زن و بچت؟

[ پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]