یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 75

دقت کردین با اینکه چیزی تا کنکور ارشد نمونده من اصلن به روی خودم نمیارم و هیچی در موردش نمیگم؟؟ یه دلیلش اینه که امسال فقط میخوام واسه دوره هم بودن شرکت کنم و بعد از یه دوره استراحت، واسه ارشد اقدام کنم. ایشالا تا اون موقع تکلیف زندیگمون هم مشخص میشه و از این لنگ در هوایی در میایم!!

با اینکه من و هانیش موضعمون رو در برابر همدیگه مشخص کردیم و واسه برون رفت از بحران راهکار ارائه دادیم !! اما تا وقتی اقدام جدی صورت نگیره همین آشه و همین کاسه. الان میدونیم برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت خودمون و طرفمون چیه. میدونیم در صورتی که مشکلی پیش نیاد و سنگی جلوی پامون انداخته نشه قراره چیکار کنیم، اما تا وقتی قضیه جنبه رسمی نداشته باشه همه چی در حد فرضیه ست و ممکنه یکی از راه برسه و تمام مفروضات مار و زیر سوال ببره و چه بسا نقضشون کنه! 

اگه خدا بخواد و بنده هاش بذارن و با اجازه بزگترا "بله" بشیم، من باید بار و بندیل ببندم و برم شهر حاج اقامون. و اگه شرایط کارش مثل الان خوب پیش بره شاید از ایران رفتیم. شایدم موندیم و حروم شدیم! خدا داند و بس !!! خلاصه اینکه بلاتکلیفی بد چیزیه که خدا نصیب هیچکی نکنه ایشالا!!

از این حرفا بگذریم. کسی کار ترجمه ای چیزی نداره؟ من چون معلوم نیست توی شهر خودمون بمونم یا برم نمیتونم دنبال یه کار ثابت باشم. باید به همین کارای جزئی و کار توی اموزشگاه بسنده کنم. هانیش داره واسه من دنبال یه کار درست حسابی میگرده که هم با روحیاتم سازگار باشه هم از نظر خودش قابل قبول باشه! اما تا اون موقع از بیکاری دق میکنم احتمالن. شایدم روانی بشم. شایدم فرار مغزها کنم...

از همین تریبون اعلام میکنم که هرگونه کار ترجمه و تایپ میپذیریم و در اسرع وقت تحویل میدیم. شمام هرجا رفتین واسمون تبلیغ کنین بگین یه مترجم کار بلد میشناسین!!!

                                                       با تشکر: مترجم بین المللی درجه یک!

[ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]