یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 9

 ساعت 12 و نیم تک میزنم به اقاهه. 1 مین بعدش تک میزنه.با خودم میگم برم اون تاپ خوجلمُ بپوشم بپرم بغلش! 5 مین بعد میزنگم بهش..

-  خواب بودی عزیزم؟

+ هووم؟

- تو که 5 مین پیش تک زدی به این زودی خوابت برد؟

+ هوووم.

- ینی الان خوابی من قط کنم؟؟

+ هوووم؟!

- کوفت! هی من میخوام مهربون باشم نمیذاری! مگه نگفتی شب میزنگی؟؟ حالا عین خرس خوابیده! تقصیره منه رفتم اون تاپ صورتی خوشگلمُ پوشیدم و زنگیدم یکم باهم اره! ..خیلی بدی!

+ به خدا دست خودم نبود..نمیدونم کی خوابم بُرد! خوب حالا که زنگ زدی حرفتُ بگو.

- حرفم تموم شد..

 

ینی من نمیدونم ما چه گناهی کردیم که گیره این اجناس مذکر افتادیم.حیف از اون همه احساس و ذوق و شوق که چپ و راست تباه میشن.

 

 

روزام کاملا به بیکاری میگذره و از این موضوع بینهایت مسرورم! دوران امتحانا دلم لک زده بود واسه یه قطره خواب راحت. دلم میخواست روزی برسه که شب که میخوام بخوابم خیالم راحت باشه فردا هــــــــــــــــــیچ کاری ندارم! و الان اون روزا رسیده. اگه پا بده فردا تصمیم دارم اتاقمُ که عین دوشنبه بازار شده مرتب کنم و پازل 1000 تیکه ای که با اقاهه از نمایشگاه خریدیم رو شروع کنم. البته نا گفته نماند که 2 تا یه شکل خریدیم که باهم شروع کنیم ببینیم کی زودتر تمومش میکنه که خوب البته از الان نتیجه معلومه!

پ.ن: این عکسای قالب من کو؟؟ خوبه اون عکس بالا رو خودم اپلود کردم اگه نه الان قالبم روم به دیوار لُ.خت بود!

[ چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]