یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 67

شما ها که منُ ندیدین و شایدم هیچ وقت نبینین اما اگه یه روزی، یه جایی، اتفاقی منُ دیدین و صدام زدین و ابراز احساسات کردین و با اشتیاق با دستهای باز شده به دو طرف، دویدین به سمت من و لباتون رو غنچه کردین که نشون بدین یه ماچ در راهه، بعد دیدین من بی تفاوت از کنارتون رد شدم و رفتم بدونین این کارم فقط دو تا علت داره!

یکی اینکه لنزم رو نذاشتم و احتمالن عینکمم توی جیبمه! دوم اینکه دوتا سیم بهم وصله!

از مورد اولی بگذریم چون اگه خدا بخواد و عوامل نفوذی بیگانه و دستهای پشت پرده بذارن من هم قراره یه روزی (!) خودم رو بسپارم به تیغ جراحی و چشمامُ عمل کنم! البته تیغی به اون صورت در کار نیست اما خوب همیشه کلمه عمل واسه من تداعی کننده تیغ جراحی و روپوش و پرده های سبز و بوی الکل و این چیزاست!

از بحث دور نشیم! من از اون دسته ادمام که اگه میتونستم، زیر دوش هم باMP3 پلیرم میرفتم اما چه کنم که این یه جا رو هنوز نتونستم باهاش کنار بیام. کلن  99% از زمانی که بیدارم، مشغول گوش دادن به سلکشن اهنگام هستم. ینی اگه خواستی جونمُ بگیر اما اهنگامُ نه!

از اونجایی که از هر کاری، چه کوچیک چه بزرگ، که نشونه خودنمایی باشه متنفرم هیچ وقت و در هیچ شرایطی سیم هندزفریم رو روی مقنعم نمیندازم. به هزار و یک روش کنترل شده سعی میکنم سیمم رو جوری جاسازی کنم که کسی یه درصدم حس نکنه من میخوام بگم که" ببین من چه باحالم! ". گفتم مقنعه چون اکثر اوقاتی که بیرون از خونم یا دارم میرم دانشگا یا دارم از دانشگا برمیگردم.

خولاصه .. امروز بعد از یه امتحان خیلی قشنگ و طبق معمول سیم در گوش، داشتم "به خانه برمیگشتم" که دیدم یه خانوم با یه عالمه خرید داره از خیابون رد میشه. یه موتور رسید بهش و به جای اینکه گازش رو بگیره و از روی خانومه رد بشه (!) خیلی شیک ایستاد!!! جای تعجب داشت خوب.. داشتم با خودم فکر میکردم، چه خوب که مردم دارن با فرهنگ میشن کم کم! اندکی بعد دیدم یه اقایی داره با سرعت بهم نزدیک میشه و از دهنش که این هوا ... باز بود معلوم بود داره با تمام وجود از خوشحالی فریاد میزنه!

منتظر بودم نزدیک تر بشه تا اغوشم رو به روش باز کنم و احساساتش رو جواب بدم! که دیدم از کنارم رد شد!! برگشتم دیدم همون خانومه و این اقاهه با حالت توی سر خودشون زنان (!) دارن دنبال اون موتور بافرهنگه میدون... بله. در چشم بر هم زدنی کیف خانومه رو زد و دِ برو که رفتیم. حالا من با همون سیمای (سیم ها نه سیما) توی گوشم رفتم کنار خانومه و دارم دلداری میدم و میگم خدا رو شکر خودتون سالمین.. خوبه چاقویی چیزی نداشته!... دیدم خانومه تند تند لباش داره به هم میخوره! و اشکاش میاد پایین. اصلن حواسم نبود این سیمای لعنتی رو در بیارم. وقتی سیممُ از گوشم در اوردم دیگه اخر فیلم بود! و به فحشای تهش رسیدم!!!

یکی نیس بگه اخه یه خانوم خونه دار که دستش پُر از خریده، ینی جیباش چند دیقه پیش خالی شده کیفش زدن داره؟؟؟ دزدا هم دزدای قدیم!

[ یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]