یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 63

همیشه هر چیزی میخورم عذاب وجدان میگیرم که نکنه چاق بشم. ورزشم که قربونم بره هیچ مدل نمیکنم! تنها تحرکم رفتن به دانشگا و برگشتنه. البته گاهیم واسه تنوع با دوستان یک مقداری خیابون متر میکنیم. بلخره وظیفه ایه که به گردنمونه!

اوایل زمستون به فکر رژیم سفت و سخت میفتم تا مثلن واسه عید خیالم راحت باشه. از اول دی شروع میکنم به کم خوردن و نخوردن! اما به محض شروع شدن امتحانات در قالب یک عدد گرسنه افریقایی هر دو دقیقه یه بار به یخچال شبیخون میزنم و با عجله و هول هولکی هرچی تو یخچال پیدا بشه میبلعم!

 خیلی نگران خودمم. اینجوری پیش بره تا عید میترکم! نمیدونم چرا استرس من این مدلیه. خیلی ها رو دیدم که از شدت استرس غذا از گلوشون پایین نمیره بعد من وقتی استرس میگیرم باید دست و پام رو ببندن به تخت که از یخچال دور بمونم. اوضاع وقتی کسی خونه نباشه وخیم تر میشه چون اون موقع دیگه با کسی دودرباسی ندارم و با فراغ بال به اغوش یخچال پناه میبرم. از ساعت ۵ که مامانه و داداشه رفتن بیرون من همش توی اشپزخونم. حتی اگه چیزیم واسه خوردن نباشه من به صورت غیر ارادی سر از اونجا در میارم.

ببیین اوضاع چقد خرابه که وقتی نشستم مثلن درس بخونم کتابم نبود. میزُ زیر و رو کردم ولی پیدا نشد. بعد وقتی واسه تمدد اعصاب به سوی ان عزیز دل ان جعبه ی غول پیکر سفید حرکت کردم دیدم کتابم توی یخچاله!

یکی بیاد یه چیزی بگه من اشتهام کور بشه!

[ سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]