یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 46

ماه رمضون که میشه تعداد بچه مسلمونا زیاد میشه یهو! کسی که تا دیروز نماز نمیخونده و خدا اصلن کی هست و چی هست و کجاست و اینا حالا یهو میره صف اول مسجد محلشون نماز جماعت به جا میاره و توی همون مسجدم روزش رو باز میکنه که همه بفهمن ایشون نه تنها نماز خونه ،روزه گیرم هست در ضمن!  هی این هیئت اون هیئت میره و خدمات شایان توجهی انجام میده و از مامان بابا حلالیت میطلبه بابت اون کارایی که به عنوان یه فرزند ناخلف انجام داده. شبای قدر دیگه اخرشه. احیا و ١٠٠ رکعت نماز تا سحر و برو تا اخر..! روز عید فطر همه چی تموم میشه. قران و جانمازها بسته میشن و میرن توی کمد تا سال دیگه همین موقع البته اگه همین یه ذره اعتقادم به باد نره!

حالا دوباره .. محرم و صفر نزدیک مشه. همه یاد گناهای کرده و نکرده! شون میفتن. حساب میکنن میبینن از ماه رمضون تا محرم چند ماه طول کشیده . توبه ها شکسته و ناخلف بازیها شروع شده. اولین کاری که میکنن تدارک دیدن یه تیپ مشکی خفن واسه ایام سوگواریه! بعد هم اماده میشن واسه رفتن به هیئت و دسته های عزاداری و ...

شنیدم که توی روضه که میشینی باید به حرفای اون یارو که داره گلوش رو جر میده گوش کنی. میگن یه اهنگ غمناک هم میتونه به راحتی ادم رو گریه بندازه پس لحن اون مداح مهم نیس تو باید به اون واقعیت که اتفاق افتاده گوش کنی و برای مظلومیت اما.م گریه کنی. میگن ببین هدف چی بوده و اما.مت رو بشناس. حالا اون چیزی که از محرم یاد من یکی مونده چیه؟

اینکه ١ سال تموم مرد و زن و پیر و جوون هر گـ.. میخوان میخورن. انواع نامردیها و بی معرفتیا رو میکنن. مال مردم رو میخورن. توی کاراشون تقلب میکنن. کم کاری. گرون فروشی. کم فروشی... نیازی نیست من اینجا همش رو بنویسم خودتون بهتر میدونید.

توی روضه چه جور ادمایی هستن؟

 ١: مداح داره از سر بریده ی اما.م میگه. حاج اقا که اون گوشه تسبیح به دست نشسته یادش میفته که چقدر توی بازار پدرسوختگی کرده. آهی میکشه و همراه با صدای دلخراش مداح اشک تمساح میریزه!!

٢: حاج خانوم چادر رو روی صورتش میکشه و یادش میفته که این دختره ی بی همه چیز که اومد اویزونه پسرم شد که نتونستیم کاری بکنیم. حالا با این مشکل اجاق کوریش چیکار کنیم؟ چطور سرم رو جلو در و همسایه بالا بگیرم؟ یا اما.م حس.ین چراغ خونه ی یه دونه پسرم رو روشن کن!!

٣: دختر دبیرستانیه میگه خدایا خودت میدونی نمیخواستم با دوس پسرم بیــــــــب اما خوب شد دیگه! بعدم که ولم کرد و رفت. خدایا به خاطر همه ی بیـــــــــب هایی که انجام دادم منُ ببخش. خدایا این دفعه ی اخره. فقط به همین شماره که امشب دم در هیئت از اون پسر خوشتیپه گرفتم زنگ میزنم و بعدش دیگه توبه میکنم که تا وقتی شوور نکردم بیـــب نکنم!

اه حالم بهم خورد میخواستم نمونه های بیشتری بگم اما واقعن حالم بد شد. چرا اینقدر پدرسوختگی میکنن بعضیا که منتظر همچین روزایی بشن واسه توبه؟ چرا اینقدر کثافت کاری؟ چقدر نامردی؟ چقدر دروغ و ریا؟ اگه قبل از محرم مُردی و وقت نشد توبه کنی چی؟ چرا اینقد این کارا رو میکنی که بعد بری روضه ی اما.م حسین به حال و روز خودت و گند زدنات اشک بریزی؟ ینی فلسفه ی محرم فقط سیاه زدن به در و دیوار و روضه رفتن و شام نذریه؟ فقط گذاشتن نوحه توی ماشین و زیاد کردن صداشه که همه بشنون داری نوحه گوش میدی؟ کی میخوان درست بشن بعضی ادما کی؟

من ادعای مسلمونی ندارم. اصلن اگه از خیلی جهات حساب کنی من جز خوده خدا خیلی چیزا رو قبول ندارم. اما من توی محرم چادر سرم نمیندازم برم هیئت شماره بگیرم از پسر فشن های محل! نمیرم به خاطر مال مردم خوریام توبه کنم. نمیرم خودم رو به این و اون نشون بدم تا فرداش بیان خواستگاریم.. من اگه نماز نمیخونم و خیلی کارای واجب و مستحب رو نمیکنم اقلن ظاهر و باطنم باهم زمین تا آسمون فرقشون نیست. لازم به تذکر نیست اما تذکر میدم که منظورم همه نیستن و هرجوری حساب کنی هستن هنوز کسانی که به اینجور چیزا با دل پاک و صادق عمل میکنن و از ریا و تزویر به دور هستن. و بازم لازم به تذکر نیست اما میدم (تذکر رو منحرف!) که خوب داداچه من میخوای توبه کنی؟ اُکی. خیلیم خوبه. توبه کن. قولم بده. اشکم بریز و پشیمون بشو اما نه فقط همون شب. نه اینکه وقتی از در هیئت اومدی بیرون همه چی یادت بره و روز از نو روزی از نو ...

پ.ن: معلوم بود دلم خیلی پُره؟ به خدا وقتی این پارچه سیاهای محرم رو میبینم اونم روی در و دیوار خونه ای که خوب میدونم توش چه خبره حالم بد میشه. شما به دل نگیرین!

[ دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]