یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 37

با اقاهه در حال مگس پروندن بودیم که من به سرَم زد یه مقداری در مورد اینده حرف بزنیم چون معمولا از این فرصتا پیش نمیاد ! از اونجایی که ما عمده مشکلاتی که در راه رسیدن دو عدد کفتر چاهی به هم وجود داره رو حل کردیم !!! و درسمونم تموم شده !!! و اقاهه سربازیشُ رفته و برگشته !!! خونه و زندگی و همه چیمون جوره !!! و از همه مهمتر باباهه ایشونُ دیده و پسندیده و بادا بادا مبارک بادا !!! ما تصمیم گرفتیم از این جزئیات پیش پا افتاده بگذریم و خودمونُ درگیر فرعیات نکنیم.  پس مستقیم رفتیم سراغ اصل مطلب! الکی که نیست حرفه یه عـــــــــمر زندگیه داداچه من!

+ عزیزم میخوای شب عروسیمون کت شلوار چه رنگی بپوشی؟

- کت شلوار سفید با جلیقه!

+ عزیـــــزم یه کم ادم باش!

- خوب من اصلن با کت حال نمیکنم! نمیشه اسپرت بیام؟

+ ولش کن بابا. ولی من لباس سفید نمیخواما گفته باشم! نمیخوام تا عمر دارم هی بگی با لباس سفید عروسی اومدی با کفن میری! میخوام هر وخ خواستم بذارم برم!

- باشه! دیگه چی؟

+ میخوام لباسم کِرم رنگ باشه یا شیری. با یه دنباله ی بلند اما روش هیچی نباشه! نه سنگ و منجوق و اینه و کاشی!!! هیچی نداشته باشه کلن!

- خوبه. دوس دارم! پس کت شلوار شیری میگیرم ست کنیم دوره هم!

 

پ.ن: این پنج شنبه شب عروسیه کسیه که واسه جفتمون عزیزه. خیلی بده که نمیتونم کنارت باشم. امیدوارم سفید بخت بشی و بعدش نوبت ما باشه!

پ.ن ٢: این دوتا پستُ خوندین نگین این هانا چقد عشق شوور کردنه ها! نه والا من اینجوری خیلی راضی ترم اما خوب اخرش که چی؟!

[ سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]