یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 28

چند شبه موقع خواب به طور خودکار به جای گوش دادن به سلکشن اهنگام دستم میره روی موج رادیو جوان و میگوشم تا خوابم ببره! نظر خاصی درمورد این رادیو ندارم.ینی نه دوسش دارم نه بدم میاد! ولی وقتی میخوام بخوابم باید یه صدایی توی گوشم باشه حالا یا اهنگای هزار بار شنیده شده یا رادیو یا صدای اقاهه پشت تلفن.البته نه همیشه.گاهی وقتا میخوام صدای نفسای خودمم نشنوم. این هفته کلا هر شب تا ساعت ٢ رادیو جوان گوش دادم. برنامه های پربار این رادیو هرچی نداشت اقلا منُ به فکر برد و یادم انداخت یه زمانی عاشق این بودم که گوینده رادیول بشم! گاهی وقتام دلم میخواس جای اون یارو باشم که وسط حرفای گوینده نقش دی جی رو بازی میکنه و زرت زرت اهنگ مربوط و نامربوط پخش میکنه.  کار توی رادیو واسه من یه جذابیتی داره که نمیدونم چه طوری بیانش کنم. وقتی رادیو گوش میکنم حالا چه جوان چه غیر جوان هوس بیرون رفتن میکنم! یه جور ویاره تقریبا و ربطشم نمیدونم. دارم فکر میکنم مترجم شدن چیزی نبود که بتونه روح منُ ارضا کنه.حتی گوینده شدنم شاید نباشه اما میتونه منُ از این حالت یکنواختی و تفکر بی مصرفی در بیاره.

[ جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]