یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 26

دیدین بعضیا چقدر توی مکالمه قربون صدقه طرف صحبت میرن و خودشونُ اون وسط تیکه پاره میکنن؟ راستش من اینطوری نیستم و جز یه تعارفای معمولی و معقولانه! از الفاظ دیگه ای استفاده نمیکنم. فوقش میگم قربونت برم! یا در حالت رسمی تر میگم قربانت. البته به اقاهه هیچ کدومُ نمیگم چون حال نمیکنم زیاد با این مساله! اما از خدا که پنهون نیست شما که دیگه از خودمونین, یه دوستی دارم به نامِ هستی. نمیدونم این ادم چی تو ذهنش میگذره و اینهمه لفظ تهوع اور از کجاش میاره! به عنوان نمونه ؛ساعت 7:45 دقیقه صبح قبل از کلاس تو راهروی دانشگاه می بینیش . از قیافت بی خوابی میباره و با یه دهن باز از خمیازه در حدی که یه کتاب توش جا میگیره داری خودتُ کیفتُ تو راهرو به زحمت میکشی جلو. از راه میرسه و با این کلمات شروع میکنه: سلام هانا جونم. خوبی قربونت برم؟ چه خبرا فدات شم؟ درس خوندی گلم؟ امروز چندتا کلاس داری عزیزم؟ پیش مرگت شم. تیکه تیکه شم. زیر تریلی برم برات وَ وَ وَ... نه که فکر کنین ما باهم سَر و سّری داریما؟!! نه به جون خودم با همه این مدلیه. و زمان  مکانم براش فرقی نمیکنه. البته این یه مکالمه ساده و دوستانه بود و مسلما وقتی حاج اقاشون زنگ بزنه غلظت این مکالمه بالاتر میره و از اشباع هم بالاتر میزنه و اون موقعست که فقط باید اونجارو ترک کنی!

نتیجه اخلاقی: چار کلمه احوال پرسی این کارا رو نداره! به خدا!!

[ چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]