یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 21

تایم: 12:30 شب

سیچوئیشن: تخت. تلفن در دست. اقاهه اونطرف خط .

+: عزیزم؟! یادته اون اولای دوستیمون قرار گذاشتیم یه حساب مشترک باز کنیم و پول پس اندازمونُ تو اون حسابه بریزیم؟

-: اوهـــــــــوم.

+: پس چرا هیچ وقت از حد تئوری فراتر نرفت این تصمیم؟

-: خوب مشکلات زیاد داشتیم حاج خانوم.

+: نه از تنبلیمون بوده.

-: نه از مشغله فکریمون بوده.

+:  ما که این حرفارو نداریم. راحت بگو از بی پولی بوده و اینکه همیشه حقوقتُ پیش خور میکنی و وسط ماه آه در بساط نداری چه برسه به پس انداز!!

-: اصلا یادم رفته. خودتم یادت نبود.اگه بود زودتر میگفتی!

+: اره خوب! کوک؟! میدونی وقتی 50 سالمون شد چی میشه؟

-: مگه میخوای 50 سال عمر کنی؟؟؟

+: ...

-: خوب چی میشه 50 سالگیمون؟

+: یه شب قبل از خواب من یهو رو به تو میکنم و میگم :" عزیزم؟ یادته جوون بودیم منمیخواستیم بچه دار بشیم؟" بعد تو میگی "اره..یادش بخیر..حیف که یادمون رفت!"

-: هه! باحال میشه ها...اینطوری بازم انگیزه داریم واسه باهم بودن و ...!!!

[ سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]