یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 86

دلتنگی خیلی داره بهم فشار میاره. به انواع روش های مختلف دارم خودم رو سرگرم میکنم که یادم بره چقد دلم تنگه. اهنگ گوش دادم. ٣ بار صُبونه خوردم. حموم رفتم اما هنوز که هنوزه دلم تنگه.. یهو زد به سرم. با کمال خجستگی نشستم روی یه کاغذ آ چار تموم چیزایی که واسه یه خونه لازمه رو نوشتم!

برگه آ چارم تموم شد. یکی دیگه برداشتم. اونم پشت و رو پُر شد. یکی دیگه برداشتم و بعد به این نتیجه رسیدم که بمیرم واسه بابام!! ینی این لیست من هر کسی رو به وحشت میندازه. جالب اینجاست که فقط ضروریات رو نوشتم. این دوره زمونه جهیزیه دادن از شکستن شاخ غول هم سخت تره!! حالا که میدونین من اهل کدوم شهرم دیگه میتونین تجسم کنین که ما چه رسم و رسوماتی واسه این قضیه داریم دیگه؟!

بعد نشستم تجسم کردم خونه ی نقلی خودمون رو.. همونی که گاهی در موردش با هانیش حرف میزنیم. بعد با تموم وسایلی که دوس داشتم پُرش کردم و واستادم وسط اتاق خوابش! خونمون خیلی خوشگل شد. دوسش دارم!!

واسه اینکه تو حس قشنگم شریکتون کنم ٣ مدل مبلی که واسه خونمون پسندیدم رو میذارم ببینین. فعلن اینا کاندیدن تا اینکه چشمم یه چیزه قشنگ تر بگیره. البته من انتخاب کردم هانیش روحشم خبر نداره. یهو میاد میبینه اینارو میگه سلیقت منُ کشته!

اینم بگم این عکسا در نتیجه جستجوی اینترنتی کاندید شدن. پس فردا بریم بازار چیزای قشنگ تری می یابیم. مطمئنم!

[این] و [این] و [این]

[ پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]