یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 85

گفتی اخر هفته میری سفر. خنده داره.. با اینکه پیش هم نیستیم وقتی میخوای بری سفر دلم بیشتر برات تنگ میشه. انگار اونجا نشستم و تو داری چمدون میبندی و من فقط نگاه میکنم و به اندازه روزایی که مسافرتی دلم برات تنگ میشه.

اخه قرار بود این چند روز تعطیلی پیش من باشی. قرار بود بیای تا بازم دو روز رویایی داشته باشیم.. این دفه میشد چهار روز، البته اگه میومدی. اما میدونم باید بری. مامانت نمیتونه تنها بره. باید کنارش باشی. تازه.. یه هفته پیش دیدمت، خیلی تابلو میشد اگه ۴ روز میومدی اینجا.. مگه نه؟

این روزا به همه حسادت میکنم. وقتی از خونه میرم بیرون و دختر پسرا رو باهم میبینم که انگشتاشون توی هم قفل شدن حسادت میکنم. وقتی دوستای مزدوَجم رو میبینم حسادت میکنم. وقتی وبلاگای عاشقونه میخونم حسادت میکنم. حتی به خانواده و همکارات حسادت میکنم.. اخه اونا هر روز تورو میبینن.. ولی من...

حال و حوصله ندارم. ساعت از ١٢.۵ گذشته و هنوز خبری ازت نیست.. یاد هفته پیش میفتم.. چه حالی داشتم.. چه ذوف و شوقی.. چه استرسی.. اما امشب پُرم از حس دلتنگی.. عکساتُ نگاه میکنم و بدون اراده اشک میریزم.. گوشیم رو میذارم روی میز.. دیگه فک نمیکنم زنگ بزنی.. فوقش یه تک میزنی و میخوابی...

چند دقیقه بعد گوشیم زنگ میخوره... ١بار..٢بار..٣بار.. حتی بلند نمیشم ببینم کی بوده.. چشمام کم کم میره رو هم.. حتی یه خوابه کوچیکم میبینم... بازم صدای زنگ گوشی میاد.. اما این بار فرق داره..یه اهنگه قشنگه.. فقط این اهنگه که توی هر حالتی منُ میکشونه سمت گوشی.. اهنگ تو..

گوشی رو برمیدارم و صدات رو میشنوم.. میگی با اینکه دیره اما نتونستی زنگ نزنی. توهم دلت تنگ شده.. دلت میخواست اون موقع پیشم بودی. اروم حرف میزنی و من بازم مثل همیشه فقط میشنوم. اسممُ صدا میزنی.. دوس داری وقتی صدام میزنی با اون حالت خاص بگم "جااانم".. یه بار دیگه اسممُ صدا میزنی اما من صدام در نمیاد.. این دفه با نگرانی اسممُ صدا میزنی.. یه نفس عمیق میکشم و اب دهنمُ به سختی فرو میدم.. میگم" این بغض لعنتی پایین نمیره"...

میگی "من بمیرم که تو اینقدر به خاطر من اشک نریزی..." ناراحت میشم از حرفت.. مثل بچه ها میشم.. اروم میگم" بغل میخوام!"

میگی" دقت کردی هر چی میگذره بهم دیگه حریص تر میشیم؟ زود تر دلتنگ میشیم؟ بیشتر دلمون واسه هم پَر میکشه...واسم دعا کن. واسه جفتمون دعا کن تا کارامون به خوبی پیش بره زودتر دوریهامون تموم بشه.. دیگه دارم کم میارم از نبودنت. لامصب هر جا میرم تورو میبینم. یادته هفته پیش خونمون بودی؟ توی اتاقم؟ "

و من دلتنگ تر میشم. واسه لحظه های قشنگی که کنار تو بودم. و بزگترین ارامش دنیا رو داشتم. اره عزیزم.. اخه هر روز بیشتر از روز قبل دوستت دارم. خیلی بیشتر.

 

[ چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]