یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 18

 دیروز یه مشکلی پیش اومد واسم..

تو خونه..

با بابام..

عین بچه ها قهر کردم..

اومدم یه جایی که خونه نباشم..

داره ٢۴ ساعت میشه و دلم اندازه ی ٢۴ سال تنگ شده واسشون..

داشتم تصمیم میگرفتم برگردم امروز..

مامانم همین الان اس مس داد:

[هانا خیلی نامردی من وقتی از دست تو و دیگران ناراحت بشم کجا برم]

مامانم مامان گلم فک نمیکردم اینقد بد باشم.دلتُ شکستم.ببخش...

[ چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 17

 از خدا که پنهون نیست شما که دیگه از خودمونین! با خودم فکر کردم دیدم بد جوری به بطالت میگذرم! هم خودم هم وقت طلا تر از طلام! در همین راستا و بنا به تصمیمات یـــــــــهویی گرفته شده از هفته دیگه میرم کلاس طراحی. از اول مهر هم میخوام دو روز در هفته صُبا برم ایروبیک!! الان خیلی باکلاس شدم میدونم خودم! تازه به زودی گوشیمُ عوض میکنم و بیشتر متحول میشم. بعد اون موقع یکی بیاد منُ جَم کنه از این وسطا!!

شکر خدا اوضاع روابط بین المللی(نیست اقاهه یه شهر دیگس از اون لحاظ) در حد نرماله و چن وختیه که گیس و گیس کشی به صورت حاد نداشتیم. البته این جمله تا همین الان مصداق داره و هیچ تضمینی واسه مثلا ١ دقیقه دیگه وجود نداره.

این ترم مزخرف ترین ساعتای موجود واسه کلاس خورده به ما از اون بدتر استادای مزخرف تر هستن که باید تحملشون کنم. اونم یـــــــــــــــــــــــــــک ترم!

خوب این از گزارشهای تقریبا روزانه و کارایی که کردم و میکنم و خواهم کرد! (اگه ذهن منحرفی نداشته باشی میفهمی منظورم انجام دادن بود)

یادتون میاد گفتم چن وخ دیگه سالگرد داریم؟ اون پائینُ نیگااااااااااا دیگه چیزی نمونده. دیروز رفتم و عمده ترین قسمت کارو انجام دادم. البته هنوز خیلی کارای دیگه مونده. وقتی کار کادوها تموم شد عکسشو خصوصی میذارم. حقوقم به سلامتی گرفتم. حالا با ارامش بیشتری به تهیه کادو میپردازم!!

اگه کسی منُ اد کرده و من نمیدونم و توی لیست فرندهام نیست بگه چون میخوام عکس کادوهارو خصوصی بذارم میخوام بدونم به کیا پس یادم رفته بدم.

[ دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 16

 میدونم دلتون خیلی واسه من تنگ شده میدونم میدونم!!

- جونم واست بگه خواهر(یا برادر) دوران کارمندی تموم شد و بنده الان یک عدد هانای بیکارم.حقوقم بهم هنوز ندادن و من به این نتیجه رسیدم که کاره صادقانه و خالصانه واسه این م.ملکت ینی خریت! والا!! اینقد من رفتم با وجدان بالا کار کردم بعد اون مدیره به روی خودش نمیاره که من خرج دارم و عاشق چشم و ابروی اون یا بقیه نبودم که اومدم چله ی تابستون عرق ریزون کار کردم!

- بگذریم..اوضاع روابط با حاج اقامون در حالت استند بایِ و نمیدونم میخوایم چه غلطی بکنیم! به خاطر درگیریهای فیزیکی شیمیایی که اخیرا داشتیم قرار شده در اولین دیدار مفصل گفتمان کنیم.خدا عاقبت مارو به خیر کنه..بلند بگو آمـــــــــــــــــــــــــــــین.

- تصمیم گرفتم از شعار کم بخور همیشه بخور یا چه میدونم اهسته و پیوسته و اینا پیروی کنم و کم بیام نت همیشه بیام نت!

- قبلا تلویزیون عزیزمون هر از گاهی سریالای ٩٠ قسمتی ابکی به نام طنز به خوردمون میدادو ماهم  شاد بودیم که چه باحـــــــــــال و اینا. سرگرمیه این روزامون شده دیدن دادگاه رسیدگی به پرونده ی اغ.تشاشگران و دیدن کلیپای کُمدی از رسانه ی ملی! و شنیدن اظهارات م.تهمان! من که با اینا بیشتر از هر سریال ٩٠ قسمتی دیگه ای حال میکنم شما چطور؟

[ سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]