یه زندگی بنفــــش

فانتزی بنفش سابق!

Nu: 15

 مرسی بابت نظرای قشنگی که به صورت پابلیک و یا پرایوت واسم گذاشته بودین. تا حدودی ذهنم باز شد و فهمیدم میخوام چه غلطی بکنم. همچنان مشغول کار هستم و در خماری بی اینترنتی به سر میبرم. دلم میخواد بیام یه دل سیر بنویسم.مثل روزایی که از بیکاری 3 تا پست پشت سر هم مینوشتم. امروزم میخوام برم خرید البته فک نکنین من امروز چیزی میخرم چون امروز که برم و فردا و فرداها که برم شاید چیزی چشممُ بگیره و تا هفته ی اینده چیزی بخرم. پس بهتره بگم امروز میرم پاساژ گردی نه خرید!

خواهره دوستم با رتبه ی1000 و خورده ای قبول شد! خدایی حقش بود خیلی زحمت کشید و وقت گذاشت و موهاشُ تو این راه سفید کرد.نه مثل من و خواهرش که حتی 1 ماهم درس نخوندیم!

[ شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 14

 دیروز به صورت خیلی ریلکسی پای تلویزیون درازکشیده بودم و کنترل به دست بستنی لیس میزدم که دیدم یکی از این شبکه های از خدا بی خبر!! اهنگ (تردید) هلنُ گذاشته. باید اعتراف کنم بعد از دوران دبیرستان که عین یه بمب احساسات بودم هیچ اهنگی منُ اینجوری منقلب نکرده بود. با تمام وجود توی موزیکش غرق شدم و با تک تک کلماتی که از دهن هلن بیرون میومد همذات پنداری عجیبی کردم! بعد نا خود اگاه و با بغضی خفیف گفتم..داره حرف دل منُ میزنه!!بعد از چند ثانیه به خودم اومدم و دیدم مامان داره چپ چپ نگاهم میکنه!!خوب چیکار کنم دست خودم نبود.

 بگذریم... احساس میکنم حالم بهتره و یواش یواش دارم رو فرم میام. خودم رو تا جایی که مقدور! باشه سرگرم میکنم که کمتر فکرای مزخرف و به قول اقاهه بد بینانه بیاد سراغم. (من وقتی اینجا مینویسم و عشقم رو اقاهه خطاب! میکنم احساس میکنم یه کم بیش از حد این واژه لوسه! دارم فکر میکنم یه اسم وبلاگی خوب واسه خودم و ایشون پیدا کنم بهتره نه؟)

نکته ی دوم اینکه شماها که هنوز با اخلاقای من اشنا نیستید اما من واسه کادو خریدن وسواس عجیبی دارم. مخصوصا اگه واسه اقاهه باشه. الان یه مدته این وسواسه اومده سراغم چون چند وقته دیگه سالگرد اشنایی من اقاهه است. بله بله اگه خدا بخواد و دستای پشت پرده بذارن ما به زودی جشن 3 سالگیمون رو کنار هم برگذار میکنیم!!!

حالا هرکی ندونه فک میکنه ما زن و شوهریم و میخوایم اَنیورسِریمون رو توی تالار برگذار کنیم و مراسم سوگند وفاداری و اینا رو اجرا کنیم!! نه عزیزان این خبرا نیست! فوقش اگه بشه و اسمون به زمین نیاد و اقاهه بازی در نیاره میریم یه کافی شاپی چیزی یکم میشینیم ، بعد غرمیزنیم به جونِ همدیگه بعد کادوهامونُ به هم میدیم و بعدم نخود نخود هرکی رود خانه ی خود!

حالا شما یه لطفی کنین در حق این ابجی کوچیکتون و یه سری کادوی خوب که به درد مراسم سالگرد بخوره پیشنهاد بدید. به بهترین نظرات جوایز نفیسی اهدا خواهد شد. تورو خدا این مساله رو جدی بگیرین من که دیگه دارم دیونه میشم

 

 

پیشاپیش از نظرات و پیشنهادات زیبا ,جادار ,مطمئن شما تشکر میکنم. ایشالا عروسی بچه هاتون جبران کنم!

[ چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]


Nu: 13

[ چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ هانا ] [ نظرات () ]